من يكي پنجرمو مي بندم
اين همه پنجره ي باز بسه
من به قاب آينه مي خندم
به كسي برنخوره ، برنخوره
من يكي پيش خودم مي مونم
در شب بي كسي و بي حرفي
براي دل خودم مي خونم
خواب بودم ، بيدار شدم
آشتي كردم، با خودم
به كسي چه ، اين صدا ، اين حنجره مال منه
كي به جز من لحظه هاش و زير آواز مي زنه
كي به جز من مي تونه خاطره هاش و بشمره
جز خود من، كي به فكر موندن و سر رفتنه
به كسي برنخوره ، برنخوره
اگه تنهايي خوبي دارم
اگه از خلوت خود سرمستم
اگه چون پروانه بي آزارم
خواب بودم ، بيدار شدم
آشتي كردم، با خودم
به كسي برنخوره ، برنخوره
اگه دستم پر عطر ياسه
اگه در پيله ي خود خوشبختم
كسي جز من ، من و نمي شناسه
به كسي برنخوره ، برنخوره
اگه من اهل خراب آبادم
شجره نامه ي من مال منه
به كسي چه ، من يكي آزادم
خواب بودم ، بيدار شدم
آشتي كردم، با خودم
شهیار قنبری
1 نظرات:
...من يكي پنجرمو ميبندم اين همه پنجره باز...
سلااااام فرامرز و ممنون از نقل ِ شعر .
ارسال يک نظر